![]() |
![]() |
|
| اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباالْفَضْلِ الْعَبّاس |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:12 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:29 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:24 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:20 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:15 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:14 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:14 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:5 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:1 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:30 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:57 توسط مسعود |
|
|
با آب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی از آب کنید خواهید که سر بلند جاوید شوید تا آخر عمر تکیه به اربـاب کنید دوستان عزیزم سلام: این پست با دیگر پستها کمی متفاوت است. من برای این پست خیلی زحمت کشیدم و تمام تلاشم را کردم تا این پست را برای شما آماده کنم. هر چند که میدونم هیچ کدوم از شما وقت نمی کنید این پست را کامل بخونه ولی امیدوارم این پست برای عده ای از دوستانی که کار تحقیقی می کنند و یا اطلاعات بیشتری نیاز دارند مفید باشد. راستی حجم این پست بالاست برای این که وبلاگ راحتر لود بشه مطالب را در یک وبلاگ دیگه گذاشتم.
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:40 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:42 توسط مسعود |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:20 توسط مسعود |
|
|
جوانه بزن... دو بذ در خاک حاصل خیز با هم صحبت می کردند. بذر اولی گفت:من می خواهم رشد کنم می خواهم ریشه هایم را به اعماق خاک بفرستم وجوانه هایم را از پوسته زمین خارج کنم وبه اوج آسمان برسم.می خواهم غنچه های لطیفم را مثل چترهای نوید بخش بهار باز کنم...می خواهم گرمای خورشید را روی صورتم احساس کنم ولطافت شبنم صبحگاهی را روی گلبرگهایم.واین چنین او رشد کرد. بذر دومی گفت:من می ترسم.اگر ریشه هایم را به اعماق زمین بفرستم،نمی دانم در آن تاریکی زیر زمین چه اتفاقی برایم خواهد افتاد.اگر بخواهم راهم را از زیر پوسته سخت زمین باز کنم ممکن است جوانه های ظریفم آسیب ببینند.اگر غنچه های تازه ام را باز کنم وحلزونی آنها را بخورد چه کنم؟واگر کودکی شکوفه هایم را بچیند چه بر سرم می آید؟ نه.... بهتراست صبرکنم واین چنین اوصبر کرد. در بهار یک مرغ که در آن حوالی در جستجوی غذا بود،بذر دومی را پیدا کرد و خورد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:56 توسط مسعود |
|
|
پروردگارا ، مرا با كيفر خود ادب مكن و به بند تدبيرت گرفتار مدار. خدايا ، از كجا براي خويش خير بدست آورم؟ حال آنكه جز در نزد تو يافت نشود و از كجا راه نجاتي يابم؟ در حال كه رهايي جز با كمك تو ميسر نگردد. نه آن كس كه نيكي كند از ياري و رحمتت بي نياز است و نه آن كس كه بدي نمايد و به تو جسارت ورزد و خشنودي تو را نخواهد از ميدان قدرت تو خارج مي شود . اي خداي من! اي خداي من!... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:54 توسط مسعود |
|
|
شخصي با احترام نزد بهلول آمد واز او راهي را براي كسب سودي كلان در خواست كرد . بهلول نيز وي را راهنمايي كرد و گفت :مقدار زيادي آهن بخر و بعد از چند ماه بفروش . با گذشت زمان قيمت آهن رو به رشد رفت وفرد با فروش آنها سود زيادي كرد. دوستش از وي راز موفقيّت د شدنش را پرسيد و وي دوستش را نزد بهلول فرستاد و گفت:از او كمك گرفته ام . آن مرد كه بهلول را فردي نادان مي پنداشت خطاب به وي گفت : بهلول ديوانه بيا كه كارت دارم. بهلول از خانه اش بيرون آمد ،مرد گفت : بهلول ديوانه كاري كن تا من هم ثروتمند شوم . بهلول در جواب او گفت : تا جايي كه ميتواني پياز بخر و انبار كن وبعد از چند ماه بفروش . مرد به گفته ي بهلول عمل كرده وبعد از چند ماه براي فروش پيازها به انبار سر زد و متو جه شد تمام پيازها گنديده وفاسد شده است ، ناراحت و عصباني به خانه ي بهلول رفت و فرياد كشيد بهلول ديوانه كجايي. بهلول خونسرد بيرون آمد و پرسيد چه شده؟مرد با عصبانيت گفت:تمام پيازها گنديده و به جاي سود ضرر كرده ام. بهلول كفت:خوب كه چه؟مرد گفت مگر تو مرا راهنمايي نكردي تمام كارهايي كه گفتي را انجام دهم به سود خوبي خواهم رسيد ولي اكنون ضرر كلاني كرده ام. بهلول در جواب گفت:تو مرا بهلول ديوانه خطاب ميكني چطور انتظار داري كه من تو را نصيحت عاقلانه كنم . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:46 توسط مسعود |
|
|
روزي هارون الرشيد به بهلول خطاب كرد : آيا مي خواهي خليفه باشي؟ بهلول گفت: دوست ندارم. هارون گفت : چرا؟ بهلول پاسخ داد: براي اينكه من به چشم خود مرگ سه خليفه را ديده ام ولي خليفه تا به حال فوت دو بهلول را نديده است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:25 توسط مسعود |
|
|
حكيمي مي گويد : دنيا سه روز است.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:50 توسط مسعود |
|
|
ديگه پرسش و پاسخ تعطيل چون احساس ميكنم فايده اي نداره ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:45 توسط مسعود |
|
|
سلام بر شعبان واعیادش
سلام برحسین و عباسش(ع)
سلام بر سجاد و سجده هایش
سلام بر علی اکبر و جوانیش
سلام بر نیمه شعبان و ظهور مولودش. آغاز ماه شادی آل الله بر شیعیان مبارک.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:30 توسط مسعود |
|
|
آیا امام حسین(ع) مجبور به شهادت بود؟و مراد از ((شاء)) در جمله(اِنّ الله شاءَ اَن یراکَ قتیلاً)چیشت؟ یکی از کسانی که پیشنهاد انصراف از سفر عراق به امام حسین(ع) داد،محمد حنیفه بود. امام(ع) در پاسخ بوی فرمود: جدم رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که به من فرمود: اُخرُج فَاِنّ الله شاءَ اَن یراکَ قتیلاً.... ((حسین حرکت کن! زیرا خدا خواسته است که تورا کشته ببیند.)) عده ای می گویند از سخنان حسین بن علی (ع) چنین استفاده می شود که حضرت مجبور به شهادت بود.چون مسئله شهادت برای امام حسین(ع) چیزی مطابق مقدّر ومشیّت و اراده خداوند بوده، که غیر قابل اجتناب است.بنابراین؛ اینگونه شهادت ارزشی نخواهد داشت! وقاتلین آن حضرت نیز نباید مورد ملامت و سرزنش و توبیخ قرار بگیرند! چون شهادت امام حسین(ع) بنابر اراده و مشیت خدا است ،و از اراده و اختیار حضرت خارج گردید. همانطور ،قاتلین آن حضرت هم مسلوب الاختیار بودند و مشیت خدا بر آن قرار گرفته بود! بعد از آن که ما معانی ((شاء))را متذکر شدیم جواب شبهه فوق داده خواهد شد. در کلمه((شاء)) دو احتمال وجود دارد: 1-((شاء)) تکوینی است اراده تکوینی خداوند از اختیار بندگان خارج است و اگر بر چیزی تعلق بگیرد باید انجام گردد. همه پدیده های جهان بر اساس اراده تکوینی خدا است مانند: خلقت آسمان و زمین و انسان و غیره. بنابراین کشتن یا کشته شدن امام حسین(ع) مورد مشیت تکوینی خدا نبود. 2-((شاء)) تشریعی باشد اراده تشریعی خدا عبارت است از این که : هرچیزی که در خیر و مصلحت باشد مورد امر، و هرچیزی که در آن مفسده و ضرر باشدمورد نهی قرار می دهد ، و این طور نیست که با اراده تشریعی خداوند، از اختیار انسان خارج باشد، بلکه ؛ انسان ها در انجام و یا ترک آن مختارند و خداوند هم انجام و ترک آن را در اختیار انسان ها قرار داده است. مثل نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد و غیره. بعد از روشن شدن معنا و مفهوم((شاء)) باید بگوییم که امام حسین(ع)خود را مشمول دستورات الهی می دانست که به جهاد وبه دفاع دستور داده است و همچنی خود را مشمول دستورات الهی مبنی بر اجرای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه می دانست. او می دانست که اگر در این زمان دست به قیام نزند باید فاتحه اسلام را خواند. لذا می فرماید:((حالا که من مأمور اجرای امر به معروف و نهی از منکر هستم، اراده و مشیت خدا بر آنت تعلق گرفته است که من به شهادت برسم و اهل بیت من به اسارت بروند.)) لذا 9 آزادانه راه شهادت را برگزید و آزادانه در این راه قدم برداشت. ((ابا عبدالرحمان ! مگر نمی دانی که دنیا آنچنان بی ارزش و پست است که سر یحیی بن زکریا را به عنوان هدیه و پاداش به شخص نا پاک و زنا کاری از بنی اسرائیل فرستاده می شود. عبدالله!مگر نمی دانی که بنی اسرائیل در اول صبح هفتاد پیامبر را به قتل می رساندند، سپس به کار و کسب روزانه خود مشغول می شدند که گویا کوچکترین جنایتی مرتکب نگردیده اند. و خداوند به آنان مدتی مهلت داد ولی بعداً آنان را عذاب کرد. پس پسر عُمر! از خدا بترس و دست از نصرت و یاری برندار.)) بعد از آن که عبدالله بن عُمر از پیشنهاد حود نتیجه ای نگرفت گفت: ((یا ابا عبدالله ! تو را به خدا می سپارم و با تو خدا حافظی می کنم زیرا تو در این سفر کشته خواهی شد.)) 4- نامه ای که حسین بن علی (ع) از مکه برای برادرش محمد بن حنیفه و سایر افراد بنی هاشم نوشت گویای علم امام (ع) به شهادت است. ((بسم الله الرحمن الرحیم .من الحسین بن علی الی محمد بن علی و من قبله من بنی هاشم .اما بعد فان من لحق بی استشهد و من تخلف لم یدرک الفتح. و السلام.)) به نام خداوند بخشنده مهربان. از حسین بن علی به محمد بن علی وافراد دیگر خاندان هاشم که در نزد وی هستند. اما بعد: هرک یک از شما در این سفر بر من ملحق گردد به شهادت نائل خواهد گردید،و هر یک از شما از همراهی با من خود داری ورزد به فتح و پیروزی دست نخواهد یافت. والسلام.)) 5- خطبه را که حسین بت علی (ع) در مکه برای خاندان بنی هاشم و شیعیان ایراد کرد دلالت بر علم و آگاهی حضرت به شهادت دارد.در آن خطبه معروف فرمود: ((اگر عربی متن زیر را خواستید تو نظرات اعلام کنید براتون بذارم.)) (( مرگ برای انسانها نوشته شده است مانند گردن بند که لازمه گردن دختران است و من به دیدار نیاکانم آنچنان اشتیاق دارم مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف، و برای من قتلگاهی معین گردیده است که درندگان بیابانها (لشکریان کوفه) در سرزمینی در میان نواویس و کربلا اعضای مرا قطعه قطعه وشکم های گرسنه خود را سیر می کنندو. از این پیش آمدی که با قلم قضا نوشته شده است چاره و مفریّ نیست، ب آنچه خدا راضی است ما هم راضی و خوشنودیم.))
دوستان عزیز: از آنجا که دوست دارم تعداد پستهای وبلاگ را بالا ببرم و به سولات بیشتری پاسخ دهم و چون خودم مطالب را تایپ می کنم و کسی هم کمکم نمی کنه بعضی از مطالب را خلاصه کردم از جمله این پست اگر احساس می کنید اطلاعات بیشری لازم دارید اعلام کنید تا براتون بذارم . (البته فقط بعضی پستها مثل این) تازه اینجوری برام یه دل گرمی هم هست چون می فهمم حداقل یه نفر از مطالب استفاده کرده ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:12 توسط مسعود |
|
|
آیا حرکت امام از مدینه به سوی مکه و سپس کوفه،بر اساس یک طرح و از پیش تعیین شده بود، و یا این حرکت صرفاً برای گریز از بیعت بود و با پیش آمدن حوادث در هر مرحله ای امام حسین(ع) تصمیم می گرفتند چه واکنشی نشان دهند؟ 1- حرکت امام از مدینه در حقیقت یک تاکتیک تبلیغاتی بود که امام حسین(ع) آن را تدارک دیده بود. و آنچه از هجرت می خواست که همان رسوا کردن بنی امیه وخصوصاً یزید، نائل گردید. در محتوای این هجرت امتناع از بیعت نیز نهفته است.
2- حرک امام حسین(ع) از مدینه در اثر ترس و به عنوان فرار از بیعت نبود ، چون اگر هدف حضرت فرار از بیعت بود مثل عبدالله بن زبیر از بیراهه می رفت. حال آنکه امام حسین(ع) از همان جاده عمومی و راه معمولی استفاده کرد و به مکه مهاجرت نمود. لذا هنگام خروج از مدینه فرمود: لا و اللهِ لا اُفرِقُهُ حتّی یقضِیَ اللهُ ما هُوَ قاضٍ ((نه بخدا سوگند مسیر عمومی را ترک نخواهم کردتا خداوند به خواسته خود تحقق بخشد.)) 3- امام حسین(ع) عقل و فکر و تدبیرش ، عصاره ای از عقل و فکر و تدبیر رسول خدا(ص) بود که ممکن نیست بدون نقشه صحیح و برنا مه ی دقیق دست به اقدامی بزند.بلکه تمامی طرحهای حسین بن علی(ع) بر اساس یک طرح کلی و از پیش تهیه شده بود، که از یک طرح عاقلانه و حساب شده بر گرفته بود.
4- هنگامی که امام حسین(ع) از طرف ولید استاندار مدینه احضار می شود،می گوید که یقیناً خبر مرگ معاویه است. این بدین معنا است که امام حسین(ع) آگاه از تمام مسائلی است که حتی در شام می گذرد و خود را آماده عکس العمل و واکنشی جدید می کند. بنابراین امام حسین(ع) طرح و نقشه ای کلّی داشته و بر آن اساس حرکت می کند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:53 توسط مسعود |
|
|
آیا امام حسین(ع) دستور خصوصی داشت؟ یکی از مواردی که مهم است پیرامون حادثه کربلا بحث و گفتگو شود این است که: آیاحرکت امام حسین(ع) معلول یک دستور خصوصی بود که در خواب یا بیداری به آن حضرت الهام شده بود یا این که اینطور نبود؟ آنچه که معمولاً گویندگان به آن دامن می زنند و می خواهند به خیال خودشان مقام امام حسین(ع) را بالا ببرند می گویند: سیدالشهداء دستور خصوصی داشت. ولی در حقیقت اگر این گونه مطالب گفته شود نه این که مقام امام حسین(ع) را بالا نبرده ایم بلکه اهمیت و قداست قیام حسینی را لکه دار کرده ایم.چون: اولاً: اگر سیدالشهداء دستور خصوصی داشت، نمی شود او را مقتدا و امام تلقّی کنیم و نمی توانیم برای امام حسین(ع) ((مکتب)) قائل شد.
ثانیاً: خود امام حسین(ع) در آن خطبه معروف خودش که در منزل ((بیضه)) خطاب به سپاهیان ((حُر)) ایراد کرد دستور خصوصی بودن را باطل می داند و می فرماید: ((اگر عربی متن زیر را خواستید تو نظرات اعلام کنید براتون بذارم.)) ((مردم! پیامبر خدا فرمود: هر مسلمانی با سلطان زور گویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می شکند با سنت و قانون پیامبر از درِ مخالفت در آمده و در میان بندگان خدا راه گناه و معصیت و دشمنی در پیش می گیرد ولی او در مقابل چنین سلطان با عمل و یا با گفتار اظهار مخالفت ننماید بر خداوند است که این فرد را به محل همان طغیانگر و آتش جهنم داخل کند...)) و در خطبه معروف دیگرش پس از ورود به کربلا می فرماید: اَلا تَرَونَ اِلَی الحَقِّ لا یُعمَلُ بِهِ وَ اِلَی الباطِلِ لا یُتَناهی عَنه ُلِیَرغَبَ المُؤمِنُ فی لِقاءِ الله ((آیا نمی بینید که نه به حق عمل و نه از باطل رو گردانی می شود، شایسته است که در چنین محیط ننگین، شخص با ایمان و با فضیلت، فداکاری و جانبازی کند و به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد.)) یعنی وظیفه هر مومنی چنین بود، نه فقط وظیفه امام حسین(ع) از آن نظر که امام بود.
ثالثاً: اگر امام حسین(ع) با راهنمایی مستقیم فرشته حرکت کرده باشد معنا یش این است که با عقل و تشخیص خودش قادر نبود وظیفه خود را تشخیص دهد.
رابعاً: این که امام حسین(ع) از قول رسول خدا (ص) فرمود: اِنّ الله شاءَ اَن یراک قتیلاً. مراد مشیت تشریعی مخصوص نیست بلکه مراد مشیت تکوینی است. یعنی: این چیزی است کهشامل همه مسلمین می شود نه این که اختصاص به امام حسین(ع) داشته باشد. بنابر این؛ حرکت امام حسین(ع) از دستورات کلّی اسلام بود که خودش استنباط و استناج کرده بود، که با رأی روشن و صائب خودش اقدام کرد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:42 توسط مسعود |
|
|
آیا امام حسین(ع)وعده بیعت داده بود؟ آنچه از بررسی تاریخ نهضت اباعبدالله(ع)بدست می آید این است که:حضرت هرگز پیشنهاد صلح یا بیعت با یزید را نداده است. آنها فقط از امام حسین(ع)یک رأی می خواستند و آن رأی بیعت بود اما حضرت همه رنجها و سختی ها را تحمل کرد و تن به شهادت خود و یارانش داد ولی دست بیعت به سوی یزید و یزیدیان دراز نکرد. و در حقیقت تمام فاجعه کربلا برای این بود که امام حسین(ع)با یزید بیعت نکرد.سخنان امام حسین(ع)از مدینه تا کربلا گواه و دلیل بر عزم راسخ و تصمیم قاطع و خلل ناپذیر آن حضرت دارد:
1-در پاسخ عمر اطرف وقتی که امام حسین(ع)مخالفت خود را با بیعت از یزید اعلان کرد،و تصمیم مهاجرت از مدینه به مکه را گرفت؛عده ای به عنوان خیر خواهی و در اثر علاقه ای که به حفظ وجود امام(ع)داشتند به حضرت پیشنهاد سازش با یزید را دادند. یکی از آنان عمر اطرف فرزندِ امیر المومنین(ع)و برادرامام حسین(ع)بود. امام حسین(ع)در جواب عمر اطرف می فرماید: واللهِ لا اَعطیِ الدّینّهَ مِن نَفسی اَبَداٌ بخدا قسم من هیچگاه زیر بار ذلت نخواهم رفت. 2-در پاسخ محمد حنیفه امام حسین(ع)در پاسخ محمد بن حنیفه یکی دیگر از فرزندان امیرالمومنین(ع)فرمود: یا اَخی!لَو لَم یَکُن فِی الدُّنیا مَلجأٌ وَ لا مَأوی لَما بایَعتُ یزیدَ بن معاویه ((ای برادرم!اگر در این دنیای وسیع،هیچ پناهگاه و مأوایی نباشد باز هم من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.))
3-در پاسخ مروان بن حکم می فرماید: ((اگر عربی متن زیر را خواستید تو نظرات اعلام کنید براتون بذارم.)) (( اینک که مسلمانان به حاکمیت مانند یزید گرفتار شده اند باید فاتحه اسلام خوانده شود، چون من از جدّم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود)):خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزی معاویه را در بالای منبر من دیدید بکشید. ولی مردم مدینه او را در عرشه ی منبر پیامبر(ص) دیدند و نکشتند و اینک خداوند آنها را به یزید فاسق(که بدتر از معاویه است)مبتلا و گرفتار ساخته است))
4-خطاب به ولید بن عتبه استاندار مدینه فرمود: یزیدُ شاربُ الخَمرِ وَ قاتِلُ النَّفسِ المُحتَرَمَهِ مُعلِنٌ بِالفِسقِ وَ مِثلی لایُبایِعُ مِثلَهُ ((یزید مردی شرابخوار و قاتل افراد بی گناه و علناً مرتکب فسق و فجور می گردد؛ و من هرگز باچنین مرد فاسقی بیعت نخواهم کرد.))
5-درگیری سپاه یزید با امام حسین(ع) آن جنگ و خونریزی،دلیل محکم و روشنی است به عدم انصراف امام (ع) از مبارزه.
6-در پاسخ قیس بن اشعث امام حسین(ع)در سخنرانی خود در روز عاشورا،برای چندمین بار موضع خویش را بر عدم بیعت،بیان می کند و در جواب قیس بن اشعث می فرماید: لا وَاللهِ لا اَعطیهُم بِیَدی اِعطاءَ الذّلیلِ وَ لا اَفِرُّ مِنهُم فِرارَ العَبیدِ ((نه! به خدا سوگند نه دست ذلت در دست آنان می گذارم،و نه مانند بردگان از صحنه جنگ از برابر دشمن فرار می کنم.)) این سخنان از جانب امام حسین(ع) بیانگر عدم بیعت با یزید است و تاریخ گواه است که امام حسین(ع)نه پیشنهاد صلح و نه وعده بیعت به یزید داده است. فقط امام حسین(ع) در 28ماه رجب سال شصت هجری جهت بیعت با یزید که ولید مجری آن بود برای گرفتن تصمیم، وقت و مهلت خواست ولی همان شب امام(ع) به مکّه هجرت کرد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:23 توسط مسعود |
|
|
اگر یزید از امام حسین(ع)تقاضای بیعت نمی کرد باز امام حسین(ع) قیام می کرد؟ بعضی معتقدند که اگر یزید از امام حسین(ع)تقاضای بیعت نمی کرد، حضرت دست به قیام نمیزد؛ همانطور که در زمان معاویه قیام نکرد؛چون معاویه از امام حسین(ع) تقاضا بیعت نکرده بود.طرفداران این نظریه تمسک به سخن امام حسین(ع)که در جواب نامه معاویه فرمود: و ما اُریدُ لَکَ حَرباً و لا عَلَیکَ خِلافاً من تصمیم جنگ و مخالفت با تو را ندارم. |